سيد علي اكبر قرشي
989
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
ملص : ( مثل عقل ) انداختن ، املاص آن است كه زن بچهّء خود مرده بزايد و مرده بيرون اندازد ، آن تنها يك بار در « نهج » است در ذمّ اهل عراق و تساهل از جنگ فرموده : « امّا بعد يا اهل العراق فانّما انتم كالمرأة الحامل ، حملت فلمّا اتمّت املصت و مات قيّمها و طال تأيّمها و ورثها ابعدها » خ 71 100 اى مردم عراق شما مانند زن حامله هستيد كه چون حملش تمام و كامل شد آن را سقط كرد ، سپس شوهرش مرد و بى سرپرست ماند و بى شوهر ماندش زياد كشيد ، آنگاه بدون فرزند از دنيا رفت و اقوام دور وارث او شدند ، گويا اشاره به صفين است كه چون پيروزيتان نزديك گرديد با قبول حكميت آن را از دست داديد . ملق : ( مثل عقل ) فقر . اصل آن به معنى نرمى است كه فقر آدمى را نرم و ذليل مىكند ، املاق نيز به معنى فقر و بى چيزى است ، سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء برادرش عقيل فرموده : « و اللّه لقد رأيت عقيلا قد املق حتى استماحنى من برّكم صاعا » خ 224 346 ، به خدا قسم برادرم عقيل را ديدم كه فقير شده تا از گندم بيت المال از من به قدر صاعى ( سه كيلو ) خواست . و نيز فرموده : « اذا املقتم فتاجرو اللّه بالصدقة » حكمت 288 چون فقير شديد با خدا با صدقه معامله كنيد ، يعنى صدقه بدهيد كه فقر از شما برود ، محمد عبده گويد : در اينجا سرّى هست نامعلوم . و نيز فرمايد : « الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عىّ او حسد » حكمت 347 « ملق » مثل شرف به معنى تملّق و « عىّ » به معنى عجز است ، يعنى تعريف كردن زياده از حدّ تملّق و كمتر از حدّ عجز و يا از روى حسد است . ملك : ( مثل قفل ) حكومت و ادارهء امور ( و مثل كتف ) به معنى صاحب حكومت و اداره كننده است و ( مثل جسر ) به معنى مالك شدن و صاحب شدن است و ( مثل عقل ) به معنى قدرت و اقتدار است ، موارد بسيارى از آن در « نهج » آمده است ، در حكمت 160 فرموده : « من ملك استأثر » هر كس صاحب مال شود مستّبد و خود ديده مىشود . بعد از ضربت خوردن فرمود : « ملكتنى عينى و انا جالس فسنح لى رسول اللّه